فمینیسم چیست؟
فمینیسم گسترهای از جنبشهای سیاسی، ایدئولوژیها و جنبشهای اجتماعی است که به دنبال تعریف، برقراری و دستیابی به حقوق برابر جنسیتی در مسائل سیاسی، اقتصادی، شخصی و اجتماعیِ زنان است.
فمینیستها بر این باورند که جوامع، دیدگاه مردان را در اولویت قرار میدهند و با زنان در این جوامع به صورت منصفانهای رفتار نمیشود. تلاشها برای تغییر این وضعیت شامل مبارزه با کلیشههای جنسیتی و تلاش برای فراهمآوری موقعیتهای تحصیلی و شغلی برابر با مردان برای زنان است.
سعی جنبشهای فمینیستی در مبارزه برای حقوق زنان است؛ از جمله این حقوق حق رای، حق کار، حق کار دولتی، درآمد یکسان، پرداختی برابر میان زنان و مردان و از بین بردن فاصله موجود در این مسئله، حق مالکیت، حق تحصیل، حق امضای قرارداد، حقوق برابر در ازدواج و حق مرخصی زایمان است. فمینیستها همچنین برای یکپارچهسازی اجتماعی و تضمین حق سقطجنین قانونی برای زنان تلاش کردهاند. از دیگر اهداف آنان محافظت از زنان و دختران در برابر تجاوز جنسی، آزار جنسی و خشونت خانگی است. تغییر در نوع پوشش و نوع نگاه جامعه به فعالیتهای فیزیکی نیز معمولاً بخشی از جنبشهای فمینیستی بوده است.
برخی از محققان، فمینیسم را محرک اصلی تغییرات اجتماعی برای حقوق زنان در طول تاریخ میدانند؛ این موضوع به خصوص در غرب پررنگتر است؛ جایی که این جنبش را تا حد زیادی زمینهساز دستیابی به حق رای زنان، زبان فراگیر، حقوق باروری (شامل دسترسی به راههای پیشگیری از بارداری و سقط جنین قانونی)، حق امضای قرارداد و مالکیت میشناسند. با وجود اینکه تمرکز اصلی فمینیسم بر روی حقوق زنان است، برخی فمینیستها مانند بل هوکس محدودیت در آزادیهای مردان را بخشی از اهداف خود میدانند؛ زیرا باور دارند مردان نیز از نقشهای سنتی جنسیتی آسیب میبینند. نظریه فمینیست، که از دل جنبشهای فمینیستی برخاسته، به دنبال درک ماهیت نابرابری جنسیتی با استفاده از تجزیه و تحلیل نقش اجتماعی زنان و تجربه زندگی آنان است.
۱. نقدهای فکری و ایدئولوژیک
- تمرکز افراطی بر جنسیت به عنوان عامل اصلی ستم: منتقدان بحث میکنند که فمینیسم لیبرال کلاسیک، با تمرکز بیش از حد بر جنسیت، نقش سایر عوامل مهم مانند طبقه، نژاد، قومیت، مذهب و موقعیت جغرافیایی را در ستم بر زنان نادیده میگیرد. این نقد منجر به ظهور فمینیسم intersectional (تقاطعی) شد که سعی کرد این شکاف را پر کند.
- ذاتگرایی (Essentialism): برخی از شاخههای فمینیسم (مانند فمینیسم رادیکال) به “ذات زنانه” باور دارند و مردان و زنان را ذاتاً در دو قطب مخالف قرار میدهند. منتقدان میگویند این نگاه، خودش تقویتکننده کلیشههای جنسیتی است و تفاوتهای فردی و تنوع درون هر جنس را نادیده میگیرد.
- تفسیر خاص از تاریخ و علم: برخی منتقدان استدلال میکنند که فمینیسم گاهی برای پیشبرد اهداف خود، تاریخ را به شکلی یکسویه روایت میکند یا از یافتههای علمی به صورت گزینشی استفاده مینماید.
- خلط کردن برابری با تشابه: این نقد بیان میکند که فمینیسم گاهی به جای “برابری در فرصتها و حقوق”، در پی “یکسانسازی کامل زن و مرد” است و تفاوتهای بیولوژیک و روانشناختی بین دو جنس را نادیده میگیرد.
۲. نقدهای اجتماعی و فرهنگی
- تضعیف نهاد خانواده: یکی از رایجترین نقدها این است که فمینیسم با ترویج استقلال مالی و فردی زنان و به حاشیه راندن نقش مادری و همسری، بنیان خانواده را سست کرده و به افزایش آمار طلاق و کاهش نرخ فرزندآوری دامن زده است.
- القای نقش قربانی (Victimhood): منتقدان میگویند گفتمان فمینیستی در برخی موارد، زنان را به عنوان موجوداتی منفعل و قربانی دائمی مردان و “پدرسالاری” تصویر میکند که این خود میتواند موجب تضعیف روحیه (عاملیت) و مسئولیتپذیری در زنان شود.
- بیارزش کردن نقشهای سنتی: این نقد معتقد است که فمینیسم با (قهرمانسازی) از زن شاغل و مستقل، زنانی که به عنوان مادر و خانهدار فعالیت میکنند را تحقیر کرده و به کار آنها ارزش نمیدهد.
۳. نقدهای درونی از جانب خود فمینیستها
- غلبۀ گفتمان سفیدپوست، طبقه متوسط و غربی: فمینیستهای سیاهپوست، زن رنگینپوست و فمینیستهای جهان سوم از ابتدا عنوان کردند که جنبش فمینیسم عمدتاً به مسائل زنان سفیدپوست، تحصیلکرده و طبقه متوسط غرب میپردازد و نیازها و مشکلات زنان دیگر نقاط جهان را نادیده میگیرد. این نقد منجر به شکلگیری فمینیسم سیاه و فمینیسم پسااستعماری شد.
- حذف زنان ترنس: یکی از بحثبرانگیزترین نقدهای درونی، از جانب “فمینیستهای ترنسستیز” (Trans-Exclusionary Radical Feminists یا TERFs) مطرح شده است. آنها معتقدند که زنان ترنسجندر به دلیل تجربه اجتماعی شدن به عنوان مرد، هرگز نمیتوانند “زن” محسوب شوند و حضور آنها در فضاهای زنانه، امنیت زنان سیسجندر (زنان غیرترنس) را به خطر میاندازد. این دیدگاه از سوی اکثر شاخههای اصلی فمینیسم مردود شمرده میشود.
- تمرکز بر فردگرایی افراطی: برخی فمینیستها نقد میکنند که فمینیسم لیبرال به “فمینیسم زندگی شخصی” تبدیل شده و تنها بر انتخابهای فردی (مثل انتخاب شغل یا پوشش) تمرکز دارد، در حالی که مبارزه با ساختارهای نظاممند سرمایهداری و نئولیبرالیسم را فراموش کرده است.
۴. نقدهای سیاسی و اقتصادی
- ایجاد قوانین سهمیهبندی (Quota): منتقدان بحث میکنند که سیاستهایی مانند سهمیهبندی جنسیتی در مجلس یا مشاغل مدیریتی، به جای شایستهسالاری، بر مبنای جنسیت عمل میکند و میتواند منجر به انتخاب افراد کمصلاحیتتر شود.
- تبعیض معکوس علیه مردان: این نقد بیان میکند که در برخی حوزهها (مانند حق حضانت فرزند پس از طلاق، یا سیستم قضایی در موارد خشونت خانگی) قوانین به نفع زنان شده و به مردان تبعیض وارد میکند.
- همراهی با نظام سرمایهداری: منتقدان چپگرا استدلال میکنند که فمینیسم لیبرال تنها به دنبال این است که زنان نیز مانند مردان به “عاملان بازار کار” تبدیل شوند، بدون آنکه ساختارهای بهرهکش سرمایهداری را به چالش بکشد. به عبارت دیگر، فمینیسم به “افزایش تعداد زنان در هیئت مدیره شرکتها” بسنده کرده است.
جمعبندی:
فمینیسم یک جنبش یکپارچه و منسجم نیست، بلکه مجموعهای از گفتمانها و جنبشهای مختلف است. بنابراین، نقدهای وارده به آن نیز بسیار متنوع و گاهی متضاد هستند. بسیاری از این نقدها (به ویژه نقدهای درونی) باعث تکامل و بازتعریف فمینیسم در طول زمان شدهاند.
منابع:
- بل هوکس (bell hooks):
- کتاب: «آیا من زن نیستم؟: زنان سیاهپوست و فمینیسم» (Ain’t I a Woman?: Black Women and Feminism)
- کیمبرلی کرنشو (Kimberlé Crenshaw):
- مقاله: «معرفی تقاطعگرایی: مبارزه با فمینیسم سیاه برای هویتیابی» (Demarginalizing the Intersection of Race and Sex: A Black Feminist Critique of Antidiscrimination Doctrine, Feminist Theory and Antiracist Politics)
- ویکیپدیا:
- فمینیسم
- سوزان فالودی (Susan Faludi):
- کتاب: «پسلرزه: جنگ تمامعیار علیه زنان مدرن» (Backlash: The Undeclared War Against American Women)
- کامیل پاگلیا (Camille Paglia):
- کتاب: «تفاسیر جنسی» (Sexual Personae: Art and Decadence from Nefertiti to Emily Dickinson)
- جودیت باتلر (Judith Butler):
- کتاب: «آشفتگی جنسیتی» (Gender Trouble)